خرید بک لینک
تو می نویسی برای خودت برای دنیای کوچکی که اینجا ساختی تا اگر روزی نبودی بماند تو می نویسی رهگذری می آید می خواند بی صدا بدون حرف و می رود و رهگذری دیگر و دیگر... یکی می فهمد یکی حس می کند یکی می خند

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

یادمه ترم هفت بودم و بایکی از سال پایینی هام منتظر بودیم تو ایستگاه اتوبوس و در حال گفتگوبا اینکه سال پایینی بود ولی از نظر سنی از من بزرگتر بود. داشتیم درباره ی اینکه من تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

این حالت رو که وقتی پر از حرفی ولی وقتی پای گفتن یا نوشتنشون میاد دقیقه ها خیره می شی نه کلمه ای برای گفتن پیدا میکنی و نه نوشتن، درک نمی کنم.کمی فکر... کمی تکان خوردن لبها تعدادی خطوط عجیب روی کاغذ و

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

یه بار یه جایی یه متنی خوندم که زندگی ما آدمها مثل کتاب می مونهقرار نیست همه ی فصل هاش قشنگ باشن قرار نیست همه شخصیت هایی که در برابرمون قرار می گیرن رو دوست داشته باشیم قرار نیست همه اتفاقا شیرین باش

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

+گاهی با خودم فکر می کنم چه بلایی بر سر آن دخترک خیال پرداز و خجالتی آمد؟! دخترکی که عاشق آسمان شب هر چهار فصل بود. بهار، تابستان، پاییز، زمستان... هر شب، بین ساعت های 3 تا 5 صبح دخترکی که ساعت ها روی

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

+ وقتی هم رفتن درست است و هم نرفتن وقتی هم ماندن غلط است و هم نماندن وقتی تنهای تنها گیر می کنی بین هزاران درست و غلط و نمی دانی چه چیز بهترین است و چه چیز بدترین وقتی بی نهایت کلمه از چشمانت جاری می

برچسب: نویسنده: آدرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 11:06

صفحه بندی